|
رديف |
اصطلاح فارسي |
اصطلاح انگليسي |
مفهوم |
|
1 |
دولت |
State |
عاليترين مظهر رابطه قدرت و حاكميتي است كه در همه جوامع وجودداشته است. قدرتي كه سرنوشت جامعه را در دست دارد. |
|
2 |
ملت |
nation |
جماعتی از انسانها كه در سرزميني مشخص زندگي ميكنند و داراي تاريخي مشترك و آداب و رسوم و منشا مشترك و اكثرا داراي زباني يكسان هستند. |
|
3 |
حاكميت |
sovereignty |
عالي ترين اقتدار در دولت است. |
|
4 |
حكومت |
gavernment |
عمل حكم راندن و مجموعه نهادهاي مجري احكام است |
|
5 |
قدرت |
Power |
مجموعه منابع و ابزارهاي اجبار آميز و غير اجبار آميزي است كه حكومتها براي انجام كار ويژههاي خود از آنها بهره ميبرند و آنها را به كار ميبرند |
|
6 |
اقتدار |
authority |
قدرت مشروع، قانوني و مقبول است – قدرتي كه مشروعيت آن بر اساس سنت يا قانون پذيرفته شده است. |
|
7 |
مشروعيت |
legitimacy |
توجيه در نزد تابعان قدرت (مردم) است. |
|
8 |
نفوذ |
influence |
شكلي از قدرت است- رابطه ميان بازيگراني كه به موجب آن يك بازيگر بازيگران ديگر را وادر ميكند تا بطريقي كه خواست خود آنها نيست عمل كنند. |
|
9 |
زور |
Force |
مفهوم خاصي از قدرت است (به طور نامشروع) |
|
10 |
شهروند |
citizen |
افرادي كه داراي حق و حقوق هستند و حق مخالفت دارند. |
|
11 |
حزب سياسي |
Political party |
سازمان فعال داراي شبكه گسترده تشكيلاتي باهدف كسب قدرت سياسي و با روش مسالمت آميز (قانوني) همراه با اساسنامه/مرامنامه است. |
|
12 |
ايدئولوژي |
ideology |
فلسفه سياسي و اجتماعي كه درآن توجه به عمل به اندازه نظر و گاه بيش ازآن اهميت دارد. |
|
13 |
افكار عمومي |
publicopinion |
به عكس العمل بخش عمده جامعه در برابر حوادثي اطلاق ميشود كه براي جامعه جنبه حياتي دارد و يا دست كم بخش عمده آن را حياتي تلقي ميكند. |
|
14 |
انقلاب |
revolution |
استفاده از قوه قهريه براي اعمال زور و خشونت به قصد ايجاد تغييرات اساسي در نظام حكومتي يك جامعه به منظور برقرار كردن نظامي مبتني بر قانون اساسي متفاوت يا به طور كلي ايجاد نوع ديگري از نظام حكومتي است. |
|
15 |
انتخابات |
Electoral system |
ترتيبي است كه در يك كشور به موجب قوانين و نظامنامه انتخاباتي خاص براي انتخاب ارگانهاي انتخاباتي كشور و تعيين نتايج راي گيري مقرر گرديده است. |
|
16 |
سياست |
politics |
عمل اخذ تصميم و اجراي آن براي كل جامعه است. |
|
17 |
فرهنگ سياسي |
culture |
بينش و نگرش شهروندان نسبت به حكومت و دولت و قدرت و سياست و ... است. |